ماییم و که از بایده ی بی جام خوشیم
هر صبح منوریم و هر شام خوشیم
گویند سرانجام ندارید شما
ماییم که بی هیچ سرانجام خوشیم
و دنیا متحیر و سرگشته از ایران و ایرانی و ادب و شعر ایرانی؛
مولوی، جلالالدین محمد بلخی، متود 604 تا 672 (قرن هفتم قمری)؛
مردی که او را نمیتوان با کسی دیگری مقایسه نمود و تنها مقام قابل قیاس با او، خودش است.
مولوی بزرگ، شاعری است ایرانی تبار که در سُنی و یا شیعه بودن او تباین نظر وجود دارد، محمد بلخی با نام های مولوی، مولانا و ملای روم نیز ملقب و همچنین متخلص به خاموش و یا خَمُش نیز میباشد.
این بزرگ در بلخ زندگی میکردند و مقبره ی این شاعر ایرانی در قونیه میباشد.
محمدبلخی در مکتب شمس تبریزی دانش آموخت و شاگردانی چون حسام الدین چلبی را نیز تربیت کرد.
آثار محمد بلخی شامل نظم و نثر بوده و بخش های زیادی از آثار وی به زبان فارسی نوشته شده است، او به زبان های ترکی، عربی و یونانی هم بیت هایی نیز سروده است.
آثار منظوم(دیوان اشعار) او شامل:
مثنوی معنوی، دیوان شمس یا کلیات شمس تبریزی و رباعیات(مجموعه اشعار دوبیتی عاشق و معشوع)
وآثار منثور(کتاب ها) او شامل:
فیه ما فیه، مکاتیب و مجالس سبعه میباشند.
چند بیت از غزلیلات مولانا:
مرده بدم، زنده شدم، گریه بدم، خنده شدم
مرده بدم زنده شدم گریه بدم خنده شدم
دولت عشق آمد و من دولت پاینده شدم
دیده سیر است مرا جان دلیر است مرا
زهره شیر است مرا زهره تابنده شدم
گفت که دیوانه نهای لایق این خانه نهای
رفتم دیوانه شدم سلسله بندنده شدم
گفت که سرمست نهای رو که از این دست نهای
رفتم و سرمست شدم وز طرب آکنده شدم
گفت که تو کشته نهای در طرب آغشته نهای
.
.
رباعی شماره 1992
یک بوسه ز تو خواستم و شش دادی
شاگردِ که بودی که چنین استادی؟
خوبی و کَرَم را چو نکو بنیادی
ای دنیا را ز تو هزار آزادی
رباعی شماره 1993
یکدم غمِ جان دار! غمِ نان تا کی؟
وز پرورشِ این تنِ نادان تا کی؟
اندر رهِ طبل اشکم و نای و گلو
این رنج ز نخ به ضربِ دندان تا کی؟