میتراکانا
پیش از اینکه بدانیم مهرگان از کجا میآید باید بدانیم که مهر و مهرپرستی از کجا میآید.زمانی که نژاد هندوآسیایی از هم جدا شدند و در بخش شرقی هندوایرانیها ساکن شدند، باورمندیهایی ایجاد و استوار گردید. مهر یا میترَه به همراه وُرونَه دو خدایان بزرگ زمان زیست هندوایرانیها بودهاند. اما ما به طور دقیق نمیدانیم که خدای میتره چه زمانی، کجا و به شکل خواستگاه یافته و چگونه بین هندوایرانیها روایی پیدا کرده است. فقط میدانیم که پیش از زرتشت و در دوره عیلامیها حتما وجود داشته. کتیبهای در بغازکوی (پایتخت هیتیها) به دست آمده که در آن پیمان صلحی بین دو کشور هیتی و میتانی نوشته شده و در آن از میترا نام برده شده است. قدمت این کتیبه به ۲۴۰۰ سال پیش از میلاد عیسای ناصری بازمیگردد و این بسیار مهم است که ما میدانیم که از میترا یا مهر حداقل ۴۴۰۰ سال پیش به صورت نوشتاری یاد شده و بیگمان پیش از آنکه خط اختراع شود (البته تا جایی که ما میشناسیم و به دست آمده) خداوند مهر بوده و در بین مردمان هندوایرانی روایی بسیاری داشته است.
ریشهی تاریخی بسیاری از آیینهای کهن را نمیتوانیم به صورت قطعی و مشخص بیان کنیم. چون در بسیاری از موارد ما با اسطوره روبرو هستیم و از همین رو زمان شکلگیری بسیاری از آنها در دسترس نیست و ما آنها را نمیشناسیم و بعضاً حتی به انسانهای نخستین بازمیگردد که این اسطورهها را از خیالات و پندارها و اوهام و خوابها و حتی دروغهایشان برمیآمده است.
یک مثال:
ما هرگز نمیدانیم که نخستین بار چه کسی در چه زمانی و چگونه نوروز را بنیان گذاشته است و فقط در دسترس ماست که میدانیم نخستین بار جمشید نوروز را به رسمیت شناخت و آن را جشن گرفت و آن را نوروزی که ما امروز میشناسیمش نامگذاری کرد اما به احتمال فراوان نوروز پیش از جمشید نیز وجود و روایی ولو کم داشته ولی ما خواستگاه دقیقتری از نوروز جمشیدی نمیشناسیم.
مهرگان هم همینگونه است و ما فقط میدانیم که این روز و این جشن به پیش از زرتشت و حتی پیش از تمدن عیلام بازمیگردد و به این دلیل که زرتشتیان خود را نگاهبان آیینهای کهن ایرانی میدانند، این روز و این جشن را هم در خود نگاه داشتهاند.
زرتشتیها میگویند: من خَستو میشوم (: شهادت میدهم) که یک مزداپرست زرتشتی هستم، نگاهبان آیینهای کهن، شکنندهی جنگافزار و برقرار کنندهی صلح و آشتی.
میترایی که گاو را میکشد و برای جهان یک منجی و سوشیانت است و پس از زرتشت شکل و بوی زرتشتی به خودش گرفت به آنچه در اوستا آمده نزدیکی بیشتری دارد تا آنچه از آن به غرب صادر شد و در آنجا در نهایت با بیمهری مواجه شد.
برخی مهر را با میترا جدا میدانند به ویژه پس از اینکه مهرپرستی به اروپا گسترش پیدا کرده بود. مهر بر پایهی همان دین و آیین کهن، لباسی نو بر تن کرده و اروپا را درنوردید. همین امروزه که اغلب کشورهای اروپایی دین مسیحیت را کیش خود میدانند، باید بدانیم که بالغ بر هشتاد درصد کیش عیسا ناصری بر پایهی اصول و آیینهای مهرپرستی بنا گذاشته شده است. از لقب مسیح که متعلق به میترا بوده و به عیسا سنجاق کردند تا روز تولد عیسا و مراسم کریسمس و درخت و حتی لباسهای اسقفها و پاپها به مهرپرستی بازمیگردد. با وجود اینکه در سدهی سوم و چهارم میلادی بزرگان دین تازهی مسیحیت، آن را از مهرپرستی جدا کردند و مهرپرستان را کافرکیش خواندند؛ مهر و میترا هرگز از هم جدا نبودند.
خیلی از ایزدان مثل آبان، زروان، مهر و... که ایزدان زرتشتی محسوب میشوند در واقع از جایگاه خدایی خود در پیش از دین زرتشتی به این مقام نشست کردهاند و زرتشت آنها را به طبع همان اندیشهی نگاهبانی از پاسداری از آیینهای کهن ایرانی در دین و فرهنگ خود نگه داشته است که این نشان از صلحطلب و مادروار بودن دین و آیین زرتشتی است. نمونهی بارز و جهانی این اندیشه و اصل نیکوی زرتشتی و ایرانی را در ورود کوروش بزرگ هخامنشی به بابل و آزاد گذاشتن تمام آیینها و اعتقادات میبینیم.
گاو نماد جهان است
در گذشته بر این باور بودند که جهان روی شاخ یک گاو استوار است و حمل میشود و نمونههای دیگری از یونان که اطلس مسئولیت حمل آن را داشته (به جهت جریمهای که خدایان دیگر بر او روا داشته بودند) و گاهی هم هرکول این وظیفه را عهدهدار بود.
گاو نخستین یا گوشاُروان که آفریدهی اورمزد است جهان را به شاخ خود استوار دارد و نماد شده است در بسیاری اسطورهها و افسانهها و حماسهها مثل گرز گاوسر رستم و کاوهی آهنگر و البته نیازی رستم، گرشاسب که همگی البته مهرپرست نیز بودهاند.