Nerve


ا

ارشتاد سپنتا :

اولین مسئله‌ای که از این فیلم برای من جذاب بود نام آن بود. نامی که هر دو وجه ایهام آن در فیلم جاریست. شهامت که نام بازی‌ای است که شخصیت‌های فیلم را درگیر خود کرده و همینطور مانند یک رشته‌ی عصب در شهر و افراد رشد کرده.

شهامت ، یک تریلر ماجراجویانه است که در نگاه اول جامعه‌ی هدف آن نوجوانان و جوانان کم سن و سال است و به اصطلاح یک فیلم تینیجری است. اما این فیلم جمع‌و‌جور و خوش ساخت با توجه به ریتم و مضامین درونش فراتر از یک فیلم تینیجری می‌باشد.
دلبستگی به گوشی‌های هوشمند، بازی‌های آنلاین و شبکه‌های اجتماعی این روزها تبدیل به یک وابستگی و نیاز اساسی شده و همه‌ی اقشار و سنین را در خودش غرق کرده است و از این رو تماشای این فیلم بسیار حائز اهمیت می‌باشد.
یکی از ماموریت‌های سینما و به ویژه هالیوود این است که اطلاعات و دانش‌ها و مسائل کشف یا ابداع شده را برای پذیرش آحاد مردم، بصورت قطره‌چکانی و با زیبایی هنر هفتم به خورد مردم می‌دهد و وقتی آن مسائل به وقوع می‌پیوندند برای مردم چهره‌ای آشنا دارند. یکی از نمونه‌های مثال زدنی آن هوش مصنوعی است که فیلم‌های بسیاری درباره آن ساخته شده و برای مثال فیلم Her یک نمونه‌ی عینیت یافته و روزمره‌‌ای است که با آن مواجهیم.

فیلم بدون هیچ ادا و گزافه‌گویی قلابش را در دهان مخاطبش می‌اندازد و با ریتم خوب و سیر داستانی خوب مخاطب را تا انتها روی صندلی‌اش می‌نشاند و به عمق Dark web می‌برد.

فیلم در پشت مضامینی مثل ناشناس ماندن و یا خیلی شناخته شدن، دوباره قدرت بزرگ و سیل‌آساگونه‌ی اینترنت و رسانه‌های اجتماعی را به نمایش می‌گذارد. و اینکه نوجوانان و در کل افراد گمنام (به ویژه افرادی که سرخورده و مطیع هستند) در این بستر چگونه می‌توانند عرض اندام کنند و خودی نشان بدهند.
این سوال که آیا بدنامی بهتر از گمنامی است یا خیر؟ سوالی کلیدیست که گویا پاسخ مطلوب آن با واقعیت در تضاد است.

اگر داستان و سازندگان فیلم اشتباه دردناک پایان فیلم را مرتکب نمی‌شدند می‌توانستم این تهمت را از این فیلم بردارم که این اثر یک فیلم درجه دو است.
جایی‌که تناسب تابه‌حال ایده آل فیلم درهم‌شکسته می‌شود و از نوجوانان مظلوم و ساده‌ی فیلم که دل به یک بازی ویدیویی بسته‌اند می‌خواهد که همانند سیاستمداران فرتوت دغل‌باز برای حاضرین سخنرانی کنند و یا آن را بشنوند. مرحله پایانی بازی مانند سایر مرحله‌ها می‌بایست در پشت مانیتورهای کامپیوتر و صفحه‌نمایش‌های موبایل اجرا می‌شد. دلیل کشانیدن تماشاگران یک بازی آنلاین از پشت نمایشگرها به داخل صحنه‌ی غیرمجازی فیلم غیرقابل درک و گذشت است. باید تماشاگران سخنرانی موجز اعتراضی قهرمان نحیف فیلم را از پشت شیشه‌های کوچک موبایلشان می‌دیدند نه در درون کلوسئوم.
حتی اگر جملات سخنرانی توسط بازیگران مرحله‌ی پایانی بازی تایپ می‌شد (ساده‌ترین راه ورودی اطلاعات در دستگاه‌های دیجیتال) و توسط تماشاگران خوانده می‌شد بازهم تأثیر آخر فیلم بیشتر از این می شد. بر اساس منطق به کار رفته در فیلم، رد و بدل شدن احساسات نباید مستقیماً شکل می‌گرفت و حضور واسطه‌ی الکترونیکی (هر وسیله‌ای که به اینترنت وصل می‌شود) که از ضروریات اساسی فیلم به‌ حساب می‌آمد نباید این‌گونه ناعاقلانه حذف می‌شد. بیرون کشیدن این گلادیاتورهای کم سن و سال از زیرزمین‌های تاریک خودشان و ترکیب دو فضای مجازی و واقعی برای اعلان پیام غائی داستان ایده‌ی خوبی نبود. صحنه ورود مادر vee در پایان فیلم و همچنین نحوه عملکرد تیم هکرها هم چندان راضی‌کننده از کار درنیامده بود.

در نهایت با توجه به شرایط فیلم و سازندگان جوان آن، فیلم خوب و دوست‌داشتنی و البته مهم است. با وجود اینکه معتقدم می‌توانست فیلمی بهتر و به‌یادماندنی‌تر باشد.

 

  

 

علیرضا گلی:

(من به شخصه با توجه به دغدغه ام نسبت به فضای مجازی این فیلم را دوست دارم)

Nerve (عصب) فیلمی هیجان انگیز در گونه اکشن، دلهره آور، ماجراجویانه و حتی عاشقانه؛ مناسب برای جوانان و  نوجوانان، که در قالب سینمای مدرن و سایبر تهیه و تولید شده است.

همانطور که از اسمش پیداست، قرار است هم بیننده و هم کلیه انسان های داخل فیلم از طریق یک رشته متصل به هم و مشترک به نام فضای مجازی و سایبری (که عشق، ترس، نفرت،خجالت، شجاعت و ... را از آن طریق به یک میزان منتقل میکند ) شاهد سلسه اتفاقاتی باشیم که میتواند همه مختاطبینش را به مخاطره بکشاند.

آدماها گاها به ذات، برای دیده شدن و خودنمایی دچار وسوسه های دروغینی میشود که ممکن است این وسوسه و دروغ انسان را به چالش، جنون و یا حتی مرگ برساند، چیزهایی که ما در این فیلم میبینیم.

این فیلم در مورد مرز میان دنیای واقعی و مجازی میباشد ، در رابطه با انسان هایی است که از خجالت به جسارت میرسند، البته در این مورد باید بگویم روند تغییر شخصیتی بازیگر(وی) به طرز غیر قابل قبولی پیش میرود، ولی کارگردان سعی داشت تا این روند تغییر بازی بازیگر را با ریتم بازی و واکنش او به اتفاقت به نمایش بگذارد، هر چند از نظر من او به چنین موفقیتی دست پیدا نکرد و بازیگر از نقطه ی حسی درونی که مشخص نبود، ناگهان با پریشی عجیب در روند حسی و ریتمی به اوج جسارت و توانمندی میرسد.

از نقاط قوت فیلم که به شدت در خدمت داستان بود، استفاده درست  از زوایای دوربین برای ایجاد حسِ به درون کشیده شدن در فضای مجازی میباشد، مانند زمانی که "وی" شخصیت اصلی داستان هنگامی که پای سیستم خود نشسته دوربین با حرکت و یا کات، نمایی را نشان میدهد که انگار بیننده از داخل فضای مجازی به بازیگر نگاه میکند و او با اشاره انگشت به سمت دوربین و استفاده از المان های مجازی به صورت جلوه های ویژه کاملا بیننده را به داخل این شبکه میکشاند و با استفاده از جلوه های UI , Real Image Projection, AR, Split Screnn این ترکیب باعث میشود تا فرم فیلم هم مثل یک نرمافزار رفتار کند،

UI(usr interface)  / AR (Augmented Reality)

صحنه‌ای که Vee برای اولین‌بار وارد بازی میشود مونتاژی سریع از اعلان‌ها، ویدیوهای دیگران و واکنش کاربران نشون میده که چطور دنیای دیجیتال ذهن شخصیت رو تسخیر می‌کنه.

این هماهنگی تصویر و تدوین و جلوه های ویژ قابل ستودن است، چرا که جلوه ها کاملادر خدمت مفهوم فیلم میباشند، نه برای زیبایی.

تدوین فیلم با ریتم و تمپویی بالا داستان را پیش میبرد و این ریتم بالا بیننده را دچار هیجان میکند و این هیجان با استفاده از  overlay text , Split Screen  و جامپ کات ها ساخته شده است، این هیجان و دلهره با استفاده از افکت های درخشان و روشنایی بالا و حتی نورپردازی های موضعی و نئونی دو چندان میشود، نورهای نئونی قالبا به رنگ های زرد، قرمز، آبی، صورتی و سبز، بازتابی از دنیای مجازی می باشند.

در اواخر فیلم و زمانی که قرار است به "وی" شلیک شود، نور فیلم روی رنگ قرمز  مانور دارد، چراکه رنگ قرمز با توجه به محتوایی که شاهدش هستیم حاوی خشونت، خون، جنایت وحتی گذر سریع اتفاق میباشد،

پلان آخر فیلم زمانی که دو بازیگر روبروی هم  نشسته اند فضا رنگی منطقی با وایت بالانس درستی قابل مشاهده است اما آسمان رنگی صورتی دارد و میتوان آن را دلیل بر این دانست که چون محوریت داستان یک دختر است ما در فضایی دخترانه شاهد گذشت، عشق، امید، بخشش، مهربانی میباشیم و حتی میتوان دلیل بر این باشد که ما همچنان در فضای سایبری و مجازی به سر میبریم، هر دو نظر محتمل میباشد.

در مورد میزانسن و طراحی صحنه باید بگویم فیلم از یک فضای بسته داستان خود را شروع میکند، جایی که "وی" در یک اتاق ساده وارد بازی میشود و هر چه "وی" درگیر بازی میشود، فضا ها بازتر، کمی تیره تر و خطرناک تر میشوند.

اما نکته ای در مورد فیلم های سایبری:

سینمای سایبر خود شامل چند زیر مجموعه می باشد، اما در مجموع سایبرپانک زیر سبک داستان های علمی-تخلی بوده و متمرکز روی فناوری های پیشرفته مانند رایانه، ارتباطات میباشد اما نکته ای که در این سبک دارای اهمیت میشود، این سبک همراه است با پاد آرمان شهر (ضد آرزو و ایده آل و امید)، جامعه ای را نشان میدهد که بخاطر گسست شعور و شخصیت، از لحاظ فرهنگی، دینی، روابط اجتماعی و انسانی، تاریخی، سواد، اندیشه صحیح، تفکر، تمدن و.. در حال به قهقرا رفتن است.

و در آخر،

پایان بندی اثر، با توجه به شاد و اکشن بودن اثر، پایان تراژیک مناسب برای این فیلم نبوده و بهترین حالت همین شاد تمام کردن کار میباشد، اما این پایان بندی به شدت ضعیف بوده و حتی به کل کار لطمه وارد کرده و این لطمه،  فیلم را از یک فیلم درجه یک، به فیلمی درجه دو تقلیل داده است.